تبلیغات
آبای انزلی - فدا در مسیحیت

آن کس که تو را شناخت جان را چه کند/ فرزند و عیال و خانمان را چه کند... یا مهدی(عجّل الله تعالی فرجه الشریف)...

فدا در مسیحیت

نویسنده :سونیا سجادی
تاریخ:جمعه 26 اردیبهشت 1393-06:19 ب.ظ



نقد نظریه کفاره از دیدگاه مسیحیان

اندیشه ى گناه ذاتى، مانند اندیشه ى تثلیث و تجسد، در مسیر زمان شکل گرفت. با این تفاوت که مباحثات مربوط به تثلیث و تجسد که به شخصیت فوق بشرى مسیح مربوط مى شد، در شرق جهان مسیحیت پى گیرى مى شد و مباحثات مربوط به آموزه ى گناه و فیض الهى در غرب جریان داشت. پرسش مهمى که ذهن اندیشمندان کلیساى غرب را به خود مشغول کرده بود، این بود که آیا در انسان اراده ى آزاد وجود دارد؟ و آیا انتخاب عمل از خود اوست، یا این که اعمال انسان غیرانتخابى و از پیش تعیین شده است؟ پلاگیوس (360ـ 430 م) روحانى بریتانیایى آغازگر این بحث بود. هنگامى که وى به روم وارد شد از سستى و پایین بودن سطح معنویت در آن جا نگران شد. او مى دید که برخى این ضعف را ناشى از اراده ى خداوند مى دانند و شرارت را حالتى جدا ناشدنى از سرشت انسانى تلقى مى کنند. وى به عنوان مبارزه با فساد، شعار محورى «اگر من موظف هستم پس مى توانم» را مطرح ساخت و اعلان نمود که فیض خداوند به همه ى انسان ها براى نجات کمک مى کند، به این شرط که انسان با تلاش، خود را شایسته ى فیض قرار دهد. پلاگیوس معتقد بود که گناه آدم(علیه السلام) تنها در خودش تأثیر داشت و از این ناحیه هیچ ضررى به نوع بشر نرسانده است. روح هر انسانى را خدا مستقیما آفریده است و این روح، آزاد از تمایلات فاسد و بدون گناه است و مى تواند مانند آدم از خدا اطاعت کند. نظریات پلاگیوس موافقت و مخالفت گروهى از روحانیون مسیحى را در پى داشت. در رأس مخالفان او، قدیس اگوستین بود. نهایتا مخالفت ها با نظریه ى پلاگیوس به حدى بالا گرفت که وى به بدعت کار شناخته و از مقام خود خلع شد. پلاگیوس، نجات را خارج از مسیح و کلیساى او قرار مى داد. و تصویرى که از مسیح نشان مى داد صرفا انسانى نمونه بود، نه یک منجى، به گونه اى که انسان، وابسته به فیض مسیح نبود و این نظریات را گروهى نمى توانستند تحمل کنند. بنابراین، نخستین نقدى که خود مسیحیان به نظریه ى «کفاره بودن مرگ مسیح براى گناه ذاتى» مطرح کردند این است که: به چه دلیل انسان هایى که در ارتکاب گناه اولیه هیچ نقشى نداشته اند باید عواقب وخیم این گناه را تحمل کنند و مستحق عذاب خداوند شوند؟

نویسنده اى مسیحى مى نگارد: آزاد اندیشان قرون اخیر عموما اعتقاد به گناه اولیه را رد کرده اند. این به آن معنا نیست که آنها از نقایص موجود در انسان ها بى خبرند; ولى معتقدند که بشر به طور ذاتى نقص اصولى ندارد. بین خدا و انسان شکاف عظیمى وجود ندارد; زیرا انسان شبیه خداست. انسان با آموزش و پرورش و پیروى از تعالیم عیسى مى تواند از گناه آزاد شود. پیروان سوسینوس نیز معتقدند که انسان ها مانند حضرت آدم هنوز هم آزادى انتخاب بین نیکى و بدى را دارند و اصولا «گناه ذاتى» آموزه اى خلاف منطق است. آموزه ى «فدا» که براى تبیین نقش اساسى کشته شدن مسیح در نجات بشر تنظیم شده است، ناخواسته تصویرى از خداوند ارائه مى کند که براى ارضاى قدوسیت و عدالت خود چاره اى جز انتقام از گناهکاران ندارد و بخشش و عفو او تنها زمانى ممکن است که تاوان گناه پرداخت شده باشد. حال آن که خداى عهد عتیق (که مورد پذیرش مسیحیان نیز هست) چنین تصویرى از خدا ارائه نمى دهد. خداى عهد عتیق خدایى مهربان و آمرزنده (بدون نیاز به تاوان) است. نویسنده اى کاتولیک به ناصحیح بودن آموزه ى فدا اعتراف مى کند: متکلمان مسیحى عصر ما نظریه ى «آنسلم» را، که به نظریه ى «تعویض» شهرت یافته است، مردود مى شمارند، چون تصویر خشن و زشتى از مفهوم صلاح الهى و عدل خداوندى ارائه مى کند. این نظریه چنین فرض مى کند که خداوند، خون مسیح را که بى گناه از هر خطایى بود، تاوان گناه دیگران ساخت و در این مسیر مسیح را به سخت ترین عذاب و به مرگى دردناک گرفتار نمود. هیچ انسانى چنین رفتار وحشیانه و ظالمانه اى را براى رسیدن به مقصود نمى پسندد; پس چگونه مى توان چنین کارى را به خداوند نسبت داد.

نقد نظریه کفاره مسیحیان با توجه به دیدگاه اسلام
داستان گناه آدم و رانده شدن او در چند جاى قرآن مطرح شده است. از مجموعه این آیات برمى آید که شأن و منزلت انسان قبل از هبوط و بعد آنان هیچ تفاوتى نکرده و تنها در مکان و کیفیت زندگى او تغییراتى رخ داده است. او همان انسان است با همان اختیار و آزادى و علم که به اختیار خود زندگى پرمشقت دنیا را برگزیده و با خطاى خود، بر نفس خویش ستم کرده است. رابطه ى انسان با خدا در این دو زندگى تفاوتى ندارد، وگرنه پذیرش توبه ى او بى معنا بود. در این جا تفاوت اساسى بین «انسان شناسى نظام الهیاتى مسیحى» و «انسان شناسى بر اساس قرآن» آشکار مى شود: بنابر انسان شناسى مسیحى، انسان قبل از هبوط، در مقام فرزندى خدا قرار داشت، ولى با خطاى خود به مرتبه ى بندگى تنزل یافت. خداوند براى مدتى معین، پیامبرانى مى فرستد تا دستورات بندگى، یعنى شریعت را براى این انسان بیاورند اما با وجود این، انسان قادر نیست به تنهایى به مقام اولیه خود بازگردد پس نیازمند به یک منجى است. اما بنابر انسان شناسى قرآن، قدرت و توانایى و اختیار و منزلت انسان قبل و بعد از هبوط تفاوتى نکرده است. او قبل از هبوط بنده ى خدا بود و باید از خدا اطاعت مى کرد و بر اثر ارتکاب خطا، نشئه ى زندگى او تغییر یافت. با این که خدا توبه ى آدم را پذیرفت، ولى رابطه او با خدا عوض نشد. خداوند قبل و بعد از هبوط از انسان مى خواهد که عبد صالح او باشد و از شیطان تبعیت نکند و براى او پیامبرانى را مى فرستد تا هدایت شود; بنابراین انسان هرگز محتاج منجى نیست، بلکه به هادى و راهنما نیاز دارد.

مقایسه گناه و فدا در اسلام و مسیحیت
شناسایى دقیق مفهوم «گناه» در فرهنگ اسلامى بدون توجه به مفهوم اختیار، قدرت، آگاهى و تکلیف، میسر نیست. بنابراین مى توان گفت: شعار پلاگیوس که «من موظف هستم پس مى توانم» در اسلام هم مورد تأیید است. از سوى دیگر، توانایى انجام دادن یا ترک فعل، شرط لازم براى تکلیف است و مکلف کردن انسان ها بر کارهاى فوق توان، خروج از عدالت و حکمت است. این چیزى است که در نظام الهیاتى مسیحى به آن توجه نمى شود. از دیگر نقاط افتراق دیدگاه اسلام و مسیحیت در باب گناه این است که در اندیشه ى اسلامى خداوند عادل تر و مهربان تر از آن است که انسان ها را به سبب گناه دیگرى محاکمه کند، در حالى که در مسیحیت چنین تعلیم داده مى شود که خدا براى فیصله دادن به مسئله ى گناه آدم و نافرمانى او، فرزند یگانه ى خویش را قربانى مى سازد. چنین به نظر مى رسد که مسیحیت براى اثبات جایگاه تجسد و فدا و تصویر نقش خدایى مصلوب، مقدماتى را مى پیماید که طى آن خداوند به صورت پروردگارى بى منطق، خشن و ظالم به تصویر کشیده مى شود. آموزه ى فدا شدن مسیح به سبب گناه ذاتى شبیه به این است که: حاکمى که به هیچ تخلف و قصورى از فرمان برداران راضى نیست و حتما گناهکاران را کیفر مى هد، تا احترام خود و قوانین مملکت را محفوظ دارد، در مقابل خطاى کارگزاران اعلام کند که من نمى توانم از تقصیر شما چشم بپوشم، اما در عوض مجازات شما، فرزند یگانه و بى گناه خود را به سخت ترین عقوبت ها تنبیه مى کنم و از این پس هر گناهى مرتکب شوید، همین تنبیه شما را کافى است. بنابراین، حتى اگر آلودگى نژاد بشر را از آثار وضعى گناه اولیه بدانی و معتقد شویم که قدوسیت خدا به گونه اى است که حتما باید انتقام بگیرد، منطق و عقل و عدالت حکم مى کند که این انتقام از شخصى خاطى و گناهکار گرفته شود، نه از دیگرى که هیچ گناهى مرتکب نشده است. گفتار قرآن در این خصوص چه زیباست: (و لا تزر وازرة وزر أخرى); و هیچ بار بردارى، بار گناه دیگرى را بر نمى دارد(سوره انعام، آیه 164 و سوره فاطر، آیه 18).
  
www.tahoordanesh.comمنبع: 



داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 
How long does it take to recover from Achilles injury?
سه شنبه 28 شهریور 1396 06:30 ق.ظ
Excellent, what a blog it is! This blog gives useful data to us, keep it up.
victordescoteaux.hatenablog.com
چهارشنبه 18 مرداد 1396 01:26 ب.ظ
continuously i used to read smaller content which as well clear their motive, and that is also happening with this
article which I am reading here.
BHW
پنجشنبه 31 فروردین 1396 09:13 ق.ظ
Howdy are using Wordpress for your site platform? I'm new to the blog world
but I'm trying to get started and create my own. Do you require any html coding expertise to make
your own blog? Any help would be greatly appreciated!
manicure
یکشنبه 13 فروردین 1396 10:42 ق.ظ
It's really very complicated in this busy life to listen news
on TV, therefore I just use world wide web for that reason, and obtain the
most recent information.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر